دیدگاهها و دغدغه های دانشجویی خود را جهت انتشار در اندیشه نو برای ما ارسال نمایید.
موضوعات:
-روشنفکری دینی)شریعتی،مطهری،...)
-جامعه شناسی دینی
-نقد(سیاسی ،فرهنگی ،دانشجویی)
-وهر آنچه نیاز جامعه امروز می دانید.
مکان:کانون قرآن و عترت(ع)
مسئله حقوق زن و نقش او در اجتماع در طول تاریخ بعنوان یک مسئله علمی و فکری مطرح بوده و مذاهب و نظام های اجتماعی مختلف جبهه گیری های متفاوتی در این باره داشته اند. دکتر علی شریعتی مسئله حقوق زن و ویژگیهای انسانیش در جهان و بخصوص پس از جهانی دوم را بعنوان یک "بحران انقلابی" مطرح میکند. این بحران که در غرب آغاز شده و در سراسر جوامع بشری نفوذ کرده است بصورت هجوم مدرن مآبانه آزادی زن ظاهر شده است. در غرب پس از رنسانس و با غلبه انقلاب بورژوازی (فرهنگ آزادی فردی) بر کلیسا ، همه ارزش های مثبت و منفی یک زن که بنام "دین" از آنها حمایت میشد فرو ریخت. . ناگهان مسئله آزادی جنسی مطرح شد و بتدریج به این مسئله شکل علمی دادند . و به این طریق بورژوازی همه چیز را مسخ کرد و حتی تجلی های عمیق انسانی را که مذهب بنام روح خدایی میشناسد ،، جلوه عقده های سرکوب شده جنسی معرفی کرد. بورژوازی یک مکتب واحد ساخت و یک پیامبر بنام فروید برای انسان های مفلوک ساخت که مذهبش جنسیت و نخستین قربانی اش ارزشهای انسانی زن بود. . گروههایی نیز باعث تقویت قدرت آنها شدند که یکی با مبارزات ناشیانه و با تکیه بر سنت های انحرافی و تعصب های منحط باعث ایجاد عقده در نسل جوان شدند. از طرفی گروه شبه روشن فکر و مدرن نیز با استقبال از این دعوت زمینه را برای توسعه آن هموار کردند .
اکنون بزرگترین وسیله برای ایجاد مقاومت آگاهانه در نسل جدید انسانی در برابر غرب ، داشتن چهره های بسیار پرشکوه و ممتاز در تاریخ و مذهب اسلام است که بالای همه این نمونه های متعالی "فاطمه" قرار دارد و آنچه که اهمیت بسیار دارد «خوب فهمیدن فاطمه» است!
اگر چهره فاطمه با همه ابعاد ماوراییش درست ترسیم شود نه تنها زن مسلمان بلکه هر زن انسان دوستی اورا بهتری الگوی خود انتخاب خواهد کرد.
دکتر شریعتی به این مسئله اشاره دارد که بازگو کردن شرح حال تاریخی کافی نیست بلکه مسئله "چگونه فهمیدن" ، "چگونه آموختن" و "چگونه درس گرفتن" از زندگی فاطمه است! وقتی پیغبر اسلام میگوید فاطمه یکی از چهار زن بزرگ جهان است معنای آن این است که باید بعنوان سرمشق اورا بشناسند و از او درس بیاموزند و عمل کنند. این معنای سیده زنان عالم است مبارزه مداوم فاطمه برای پس گرفتن فدک مبارزه برای نفی انتخابات قلابی سقیفه نمونه های سیاسی اند که هدف فاطمه نشان دادن مظهری از انحراف رژیم حاکمی است که با آن مخالف است. فاطمه زنی است که در تمام مدت عمرش در متن درگیری های اجتماعی حضور دارد و تا لحظه مرگش خاموش نمی نشیند، این درس است. . این مسئولیت اجتماعی است. حتی در انتخاب علی بعنوان همسر، یک مسئولیت اجتماعی از خود نشان میدهد و بعنوان عالی ترین همسر و کسی که در تنهایی ها و سختی های علی پای به پای اوست و بعد هم پرورنده حسن، حسین، زینب است. در دامان فاطمه است که حسین پرورش میابد و الگویی در انسانیت وآزادگی می شود،زینب پرورش می یابد که بذراندیشه ومکتب حسین را در همه جا می پراکند.همه ی این معجزات مال یک زن است.زنی که حتی مردن و دفن شدنش را می خواهدوسیله ای برای مبارزه در راه حق قرار دهدتا قدرت روی کار آمده به نام تجلیل از نام اوخود را"توجیه دینی"نکند.
وقتی که یک زن در این قرن –زن آگاه و مسئول-چنین نقشی را از خانواده فاطمه می بیند،می داند که زن امروز راکجا باید جست،ومی فهمد که زن هر روزی را از روی این الگو می توان ساخت،"این است چگونه بودن امروز زن مسلمان"
هدی جم رتبه
«پدر ؛مادر ؛ ما متهمیم» عنوان کنفراس دکتر شریعتی در محل همیشگی سخنرانیهایش « حسینیه ارشاد » است کتابی است حاوی انتقادات تند و آتشین شریعتی نسبت به جو مذهبی که در آن زندگی می کرد . حقیقت گرایی و شجاعت شریعتی در بیان مفاهیم دینی را د راین کتاب مثل دیگر آثارش به وضوح می توان دید. فهم عالمانه و حقیقت بنیانه شریعتی از مذهب ؛ تشیع ؛ امامت ؛ جهاد ؛ کربلا ؛ شهادت ؛ حج؛.....را در این کتاب می توان دید.
شریعتی ندای گروهی را سر می دهد که نه طرفدار تحجر و کهنه پرستی و نه طرفدار تجدد و غرب زدگی هستند. ندای گروهی که در میانه دو پایگاه تجدد و تقدم ؛ ارتجاع و انحراف ؛ مقلدین گذشته و مقلدین حال ؛ کهنه پرست و غرب پرست ؛ متعصب مذهبیی و متعصب ضد مذهبی..... تنها مانده و بی پایگاه .
نسلی که در حال انتخاب یک ایمان است ؛ نیازمند و تشنه است ؛ تشنه سلاحی از ایمان و عقیده است،که تشیع راستین علوی به او چنین سلاحی را می بخشد.
« پدر ؛ مادر ؛ ما متهمیم؛» فریادی است از سر تنهایی و به پیروی از امام غریب کوجه های مدینه پلید ؛ که برای تنهایی اش جز چاه های پیرامون مدینه نیافت. در پایان قسمت هایی از این کتاب را درباره قرآن می خوانیم:
«قران کتابی است که با نام « خدا » آغاز می شود و با نام « مردم » پایان می یابد ! کتابی «آسمانی »است اما بر خلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند بیش تر تو جهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیبشرفت و کمال و جهات !کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسایل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی و تنها دو سوره اش از عبادت ! آن هم حج و نماز !»
«لودویک فویر باخ » فیلسوف آلمانی براین عقیده است که فرهنگ و تعالیم بشری در طول تاریخ و با گذشت زمان تکامل پیدا کرده و انسان از این تعالیم ارزشمند چیزی به نام دین می سازد و آن را به موجودی ماورایی یا همان « خدا » که وجود ندارد نسبت می دهد . نکته ای که در ابتدا به نظر می رسد این است که ذهن انسان با احساس نیاز به یک اثر و یا سابقه ی تاریخی که از یک اثر در ذهن خود دارد دست به خلق آثار جدید میزند پس حتی اگر طبق نظر آقای « فویر باخ » خدا رانه به عنوان یک «حقیقت » بلکه یک اثر ساخته ذهن و افکار انسان بدانیم با نگاهی به تاریخ به یک عده انسان هایی می رسیم که برای اولین بار به خدا فکر کرده اند و از خدا گفته اند. حال این سؤال پیش می آید که این عده چگونه و با چه سابقه ای و با چه ذهنیتی به چیزی که هیچ وجود خارجی نداشته دست پیدا کرده اند ؟ و اصلِِآ چه دلیلی و چه نیازی باعث شده که انسان این دستاورد ها را به خدا نسبت دهد آیا فکر ساختن اولین هواپیما بدون الهام از پروانه پرندگان و احساس آرزوی پرواز ممکن بود؟
مسئله دیگر در باب نیاز به خدا تعیین خوب یا بد بودن رفتار و اعمال انسان است یعنی این که اگر کسی عملی را انجام دهد خوب یا بد بودن آن توسط چه اصلی یا چه قانونی مشخص می شود پادشاهی را در نظر بگیریم که به مردم سرزمین خود ظلم و ستم روا می دارد اموال آنان را به زور مصادره می کند بسیاری از آنان را به بردگی می گیرد آنان را به اجبار به جنگ می فرستد ولی در عوض پادشاه و خانواده اش و اطرا فیانش در آسایش و رفاه کامل زندگی می کنند و عده ای در مقابل پادشاه دست به شورش می زنند ولی کشته می شوند و تلاش این افراد
بی نتیجه می ماند چه کسی و بر اساس چه اصلی می تواند ادعا کند کار پادشاه اشتباه بوده است ؟ به فرض قوانین بشری حاصل از پیشرقت های فکری انسان در طول تاریخ کار پادشاه را مغایر با اصل آزادی انسان ها می بیند و حتی آن را محکوم می کند ولی چه اهمیتی دارد وقتی پادشاه و اطرافیانش تا چندین نسل بعد به آسایش و. راحت طلبی برسند و افرادی که برای آزادی دست به شورش زدند تا به حق خود برسند همه جیزشان به همین راحتی نابود می شود بنابراین می بینیم اگر اصل بازدارنده ای غیر از دستاوردهای بشری وجود نداشته باشد طرف ظالم به خوشبختی ورستگاری دست پیدا می کند وطرف مظلوم به بیهودگی وپوچی میرسد.معیار خوبی وبدی باید نسبت به یک اصل ثابت سنجیده شود ونسبت به یک مطلق معنی ویژه ای پیدا می کند وچه خوب می گوید داستایوسکی که "بدون خدا همه چیز مجازی است ". مطالب گفته شده یک سوی روابط علّی ومعلولی ،عقلی وفیزیکی بوده ودر جواب کسانی که به قول خودشان از طریق عقل وعلم به بی خدایی وبی اعتقادی رسیده ا ند . ولی یک زاویه دیگر ویک نگاه دیگر برای شناخت خدا وجود دارد که در چهار چوب تنگ و خفه کننده عقل حساب گر جای نمی گیرد و ان دل و شناخت قلبی است . شتاختی که حد آن بی نهایت است و در این جاست که همه حد و مرز ها را می شکند و به هر انجا که نیاز داشته باشد می رود . و عطش عشق او را به گوارا ترین چشمه ها می رساند و می بینیم که برای رسیدن به آب باید تشنه بود ؛ باید نیازمند بود و این بیش از هر چیز کار دل است . و خدا را نیز باید با عقل دل شناخت .
با توام
ای لنگرتسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!
قیصر امین پور
در سال 1264 قمری، نخستین برنامهی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانی را آبلهکوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. به ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میشود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله میکوبند. اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همهی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آن گاه گفت: ما که برای نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده میشود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمیگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور میکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هایهای میگرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچهی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشکهایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیدهاند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع میکنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این میگریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند
دنيا سراى راستى است براى آنكس كه گفتارش را باور دارد ، خانه تندرستى است براى آنكس كه واقعيت آنرا دريابد و جهان بىنيازى است براى آنكس كه از آن توشه برگيرد و سراى پند است براى پند گيران ، دنيا پرستشگاه دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان و فرودگاه الهام خداوند و بازار سوداگرى دوستان خداست كه از آن رحمت خدا را بدست آورند و بهشت جاويد را به اختيار گيرند ، پس چه كسى تواند از دنيا بدگوئى كند
«تریبون آزاد اندیشه دینی»
تجربه ثابت کرده است که رویکرد فعلی ونوع نگاه ارگانهای فرهنگ و مذهبی دانشگاه به مسايل ، جوابگوی نیاز های قشر جوان و دانشجوی کشور نیست. تنگ نظریها ونگاه بسته و سنتی به مذهب باعث شده که فعالیت ارگانهایی مثل نهاد رهبری ، بسیج دانشجویی ، امور فرهنگی و کانون قران و عترت از بازده چندانی برخوردار نباشد . اگر این ارگانها با هم تعامل شایسته ای داشته باشند و بتوانند برنامه هایی متناسب با نیازدانشجو ترتیب دهند قطعأ نتایج بهتری خواهیم گرفت.
مشکل اصلی در بی توجهی به دیدگاهها و دغدغه های دانشجویان و دگر اندیشان و عدم اطلاع کافی از نیازهای فرهنگی و دینی آنهاست . به عقیده من این ارگانها با همکاری هم می توانند برنامه ای ماهانه تحت عنوان« تریبون آزاد اندیشی دینی» در دانشگاه ترتیب دهند تا هر دانشجویی بتواند در فضایی کاملأ آرام و بدون نگاه امنیتی دیدگاههای خود را مطرح کند در ضمن باید از اساتید سرشناس دانشگاهها و روشنفکران مذهبی برای پاسخ گویی به سؤالات دعوت شود . د رنتیجه ما می توانیم یک فضای گفت و گو و بحث و تعادل نظر میان دانشجویان و اساتید بوجود آوریم و ازنقطه نظرات و دیدگاه های دگر اندیشان برای ارتقاء فهم دینی خود بهره گیریم وفضای یک طرفه و قطبی را به فضای همفکری و تبادل نظر تبدیل کنیم .
تفکر جهانی استاد قمشه ای برگرفته از این اعتقاد است که "تهاجم فرهنگی" مشکل شرق نیست بلکه "تهاجم غیر فرهنگی" است که مشکل زاست. چه بسا فرهنگ اصیل غرب و همه کشورهای جهان می تواند مایه تعالی و رشد معنوی همگان باشد. چنانکه فرهنگ اصیل شرق نیز برای غربیان پیوسته سرچشمه الهام و معرفت بوده است.
او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است و آن نور در سه جلوه ظاهر می شود که عبارتند از زیبایی، دانایی و نیکویی. جامعه با فرهنگ جامعه ایست که در آن به زیبایی و دانایی و نیکویی بیش از هر چیز بها داده می شود و ثروت و قدرت و دولت و مقام و منصب همه در خدمت این سه ارزش قرار می گیرند.

